کد خبر : 595
تاریخ انتشار : دوشنبه ۲۶ عقرب ۱۳۹۳ - ۸:۴۵

وزيرى با سيزده سال فرهنگ کَشی لعنتى

نویسنده: رضا محمدى – لندن نامه ای سرگشاده به سرپرست وزارت اطلاعات و فرهنگ تقریبا ، تمامی اهل فرهنگ درین نکته متفق القولند که وزارت فرهنگ، در طی چهارده سال گذشته، ضعیف ترین، بیکاره ترین و حتی باعث شرم ترین وزارت افغانستان بوده است. وزارت فرهنگ، بخصوص در کشوری که داعیه تاریخ فرهنگی اش گوش

نویسنده: رضا محمدى – لندن

نامه ای سرگشاده به سرپرست وزارت اطلاعات و فرهنگ

سید مخدوم رهین سرپرست وزیر وزارت اطلاعات و فرهنگ

سید مخدوم رهین سرپرست وزیر وزارت اطلاعات و فرهنگ

تقریبا ، تمامی اهل فرهنگ درین نکته متفق القولند که وزارت فرهنگ، در طی چهارده سال گذشته، ضعیف ترین، بیکاره ترین و حتی باعث شرم ترین وزارت افغانستان بوده است. وزارت فرهنگ، بخصوص در کشوری که داعیه تاریخ فرهنگی اش گوش فلک را کر می کند، دیگر معلوم است که چقدر مستحق توجه بیش ترست.وقتی ، در اول این چهارده سال، آقای سید مخدوم رهین وزیرشد، من هم از جمله خوش بینانی بودم که فکر می کردم،آدمی که دکترای ادبیات از دانشگاه تهران دارد و رسایل داراشکوه را سی و چند سال قبل، به شکلی فاضلانه تصحیح کرده است و شاگرد ادبیان و دانشمندان بزرگی در افغانستان و ایران بوده است، حتمن جامه وزارت بر شانه اش مبارک خواهد بود. اما هر چه گذشت ازین مبارکی جز بدیمنی و ناتوانی و پریشانی نتیجه دیگری حاصل نشد.درین بین یک دوره کوتاه هم، آقای کریم خرم، یکی از نویسندگان حزب اسلامی متولی وزارت بود که شرح قصه هایش در افواه هنوز هست.
فرهنگ، بدون هیچ بحثی مهم ترین وزارت زیربنایی در هر کشوری است. با همه این ها،وزارت فرهنگ درافغانستان، نه تنها مورد علاقه سیاست مداران نبوده، چنانکه در بحث های انتخاباتی گذشته ، کمترین موضوع را داشت، بلکه از سر رفع تکلیف تنها یک نفر و یک عده از صاحبان حق قومی وتنظیمی صاحب دفتر و دستکی شدند. هیچ کار زیر بنایی در زمینه فرهنگ در سال های گذشته انجام نشد.تنها کتابخانه دولتی شهر کابل، نیمش به عزیزی بانک فروخته شد که در نوع خودش یکی از شرم آورترین معامله هاست. شهری که حداقل می بایست شش هزار کتابخانه داشته باشد، نیم تنها کتابخانه اش به یکی از شرکت های تجاری می شود. تنها تیاتر شهر کابل، علی رغم تخصیص چندین بار بودجه داخلی و خارجی هنوز ویران است. جدا از صحنه و نمایش خانه های ولایات، سینماهای کابل، غیر فرهنگی ترین جاهای کابل اند. هیچ کس نمی تواند با خانواده به سینما برود ، چرا که با علم جناب وزیر، سینماهای دولتی به چرس خانه های دولتی مبدل شده اند. سینماهای خصوصی به دلیل عدم حمایت وزارت، مجبور شدند به درهایشان تخته بزنند. مثل سینمای باغ بالا که تنها دو هفته فعالیت کرد و بعد با کارشکنی جناب وزیر، عطای سینما را به لقایش بخشید یا سینمای خصوصی شهر آقچه که بعد از یک بازسازی تنها شش ماه دوام آورد. لازم به گفتن نیست که دو سینمای شهر مزار شریف، یکی گدام تجاری شده است و یکی باشگاه ورزشی.تنها سینمای شهر فرهنگی هرات، مسجد شده و تنها سینمای شهر تالقان، محل شورای علماء.
باقی این غزل را ای مطزب شریف
زین سان همی شمار…
آژانس باختر، تنها آژانس دولتی افغانستان، یکی از بی اعتبار ترین خبرگزاری های افغانستان است.هنوز سیستم خبر نویسی این آزانس از سال خدا بیامرز،استاد سلجوقی تغییر نکرده، فکر نمی کنم هیچ کدام از نخبگان یا حتی مسوولین دولتی را بشود پیدا کرد که بگوید این سایت را گاهی می بینند.لاجرم آژانسی خبری که عدم و وجودش یکسان است،جز ضایع کردن بیت المال چه معنایی دارد؟
روزنامه های دولتی مثلا روزنامه انیس، که آبروی مطبوعاتی افغانستان است ، امروزه یک، روزنامه بیکاره است. به همین قیاس ، روزنامه های هیواد و آرمان ملی و باقی روزنامه ها و مجلات دولتی هیچ کدام ، نه تنها، با همنوعان خصوصیشان همتایی ندارند که از سی سال قبل به مراتب مبتدی تر شده اند.لازم به هیچ انتقادی نیست، وضع ظاهر خبر سر درون می گوید.
رادیو وتلویزیون گیرم ، در اختیار وزارت نیست،اما حاصل کار وزارت درین جند ساله، جنگ و نزاع با انواع مدیران آن و فرتوت کردن سیستم کهنه آن بوده است. سیستمی با پانزده هزار کارمند و حمایت دولت و نهادهای خارجی و نفوذ در همه ولایات نه تنها، از وظیفه خبررسانی و آموزشی خالی شده که حتی توانایی توجیه دولت را نیز ندارد. این تنها رسانه ایست که برنامه های سال های نخست افتتاحش هنوز درخشان ترین برنامه هایش محسوب می شوند.

موزیم ملی

آگاهی رسانی به مردم از طریق برنامه های آموزشی و ویزیت برای محصلین و متعلمین که عادی ترین وظیفه موزیم ملی است، امروزه به وظیفه ای فراموش شده تبدیل شده است.این عجایب خانه دربسته که روزگاری در منطقه یگانه بود، امروزه ،یکی از بدترین ها هم نیست.علی رغم بودجه خارجی در سال ۱۳۸۵ تا سال ۱۳۸۹ برای ثبت ۴۵ هزار پارچه آبدات تاريخي ، هنوز مثل همه پروژه های دیگر وزارت ، گرفتار نقصان و نسیان است.
موزیم ملی ، بر طبق آداب هر موزیمی، از هر نوع صنف آموزشی، سمینار وبرنامه های عمومی یا تحقیقی خالی است. حالا از احیای مجدد کلکسیون ها و اعاده دارایی فرهنگی اگر صرف نظر کنیم و همین طور اگر روایت های معین سابق وزارت فرهنگ آقای مبارز در باره دست داشتن آقای وزیر در غارت آثار باستانی را هم اثبات نشده بگیریم.درباره حفریات روز افزون غیر قانونی و دزدی و قاچاق هر روزه این آثار که نمی توان چشم پوشی کرد. مثلا این خبر را به نقل از رادیو مژده ورادیو آزادی ببینیم.
“لورا تیدیسکو، مسئوول برنامه های میراث فرهنگی سفارت امریکا در کابل گفته است که ۹۰ درصد از آثار باستانی در افغانستان با خطر روبرو بوده و حکومت در قسمت محافظت از آنها کاری انجام نداده است.

خانم تیدیسکو، مسئوول برنامه های میراث فرهنگی سفارت امریکا در کابل روز چهارشنبه ۱۰ ثور، گفت که افغانستان از نگاه آثار باستانی یک کشور ثروتمند است اما برای حفظ و مراقبت محلات باستانی اقدامات لازم صورت نگرفته است.

خانم تیدیسکو گفته است، چند دهه جنگ، شرایط اقلیمی، تخریب عمدی و دزدی آثار تاریخی افغانستان، ضرر بزرگی را به این کشور وارد کرده است.

مسئوول برنامه میراث فرهنگی سفارت امریکا در کابل به این باور است که حکومت افغانستان برای حفظ این آثار بین ۱۰ تا ۲۰ درصد تلاش کرده است.

خام تیدیسکو به صورت نمونه به حفریات و تاراج غیر قانونی آثار تاریخی در جوار معدن مس عینک در ولایت لوگر اشاره کرده است.

در همین حال، در ماه گذشته همچنان مسوولان فرهنگی در ولایت هرات اظهار نگرانی کردند که مسجد جامع بزرگ این شهر که چندین قرن تاریخ دارد و یک میراث مهم باستانی و تاریخی به شمار می رود، به خاطر عدم توجه لازم با خطر ویرانی روبرواست.”

http://da.azadiradio.org/content/article/25368814.html

این ها را اضافه کنیم به بمب گذاری در موزیم غزنی، که البته کارشناسان می گویند، بعد از دزدی ، یک بمب گذاری وحشتناک می تواند آثار دزدی را گم کند.
www.bakhtarnews.com.af/eng/politics/item/download/3.html

ریاست باستان شناسی

درباره باستان شناسی که دیگر شهکار وزارت فرهنگ است. شهر باستانی آی خانم ، بین قومندان های تخار و قندز تقسیم شده، در بعضی از قهوه خانه ها مثلا قهوه خانه یکی از نمایندگان پارلمان ستون های نقش و نگار دار هزارساله آی خانم، به جای چوکی و میز و جای کلمن آب و این ها هنوز دارد استفاده می شود، شهر نای در غزنی ، یک هفته بعد از کشف شدن ناپدید شد و حفاری های مس عینک هم که حکایت مشهوری است.
افغانستان یک قرارداد باستان شناسی با انستیتوت فرانسوی دارد و مثل زنجیری گران ، سال هاست بر دوش افغانستان مانده، علی رغم خدمات این انستیتوت و البته در مدت کوتاه حکومت چپ، روسها، درهای باستان شناسی افغانستان بر روی هر انستیتوت و سازمان دیگری قفل است.
انستيتوت باستان شناسي در حال حاضر ۱۲۷۱ محل باستاني را ثبت كرده ولي ثبت و راجستر اين محلات خود به خودي آنها را از معرض تاراج در سراسرنقاط كشور حفظ كرده نمي تواند. مقامات وزارت اين مسئله را درك نمي نمايند كه به صورت عموم آموزش و تجهيز نيروي هاي امنيتي در اين زمينه لازمي پنداشته مي شود. در جريان چند سال گذشته كندن كاري هاي غير قانوني به شدت افزایش داشته است. به جز این که به راحتی هر کدام ازین ساحات که می توانست با سرمایه گذاری خصوصی، کلی ایجاد کار و سرمایه کند و اوقات فراغت و ذوق فرهنگی را پر کند.تنها در معرض خطر بیشترست.مثلا در هرات، شهری با بیش از هشتصد آبده تاریخی ، تنها هشت کارمند غیر مسلکی و آموزش ندیده دارد.شرم آورست که قبور کسانی مثل بهزاد هروی، کاشفی، جامی ، ناصر حسرو، بیهقی، هجویری، منوچهری و صدها شخصیت دیگر، خاک بخورد و جای خجالت بیشتر دارد که مقبره ، یکی از بزرگترین امرای فرهنگی مملکت را(امیرعلی شیرنوایی) ازبکستان به عنوان هم نژاد تعمیر کند. یک عقل سلیم توریستی می تواند بسنجد، که به جای خواستن پول از ازبکستان برای تعمیراین مقبره، می شود صدهاهزار برابر این پول را از جذب توریست ازبکستانی و دیگر ترک تباران فراهم کرد و از کسانی مثل امیرعلی شیرنوایی و بابر و ناصر خسرو دیگران به عنوان نقطه اتصال وجاذبه فرهنگی سود برد تا به عنوان کیسه ای برای گدایی.
حالا این را اضافه کنیم به گزارش دیلی بیست و پژواک در باره اختلاس یک میلیون دالری آقای وزیر، از پولی که منابع هندی و یونسکو برای مرمت آثار باستانی افغانستان اختصاص داده بودند و به حساب شخصی آقای وزیر ریخته شده بوده، آقای وزیر هیچ گاه این اتهام را رد نکردند و بر علیه دیلی بیست هم هیچ شکایتی تنظیم نشد.
http://www.thedailybeast.com/articles/2013/09/08/afghanistan-s-million-dollar-minister.html

ریاست حفظ و مرمت آبدات تاریخی

لیست کردن یکی از مهم ترین وظایف دولت در قبال جلوگیری از نابودی و البته حفظ آثار و آبدات تاریخی است.رياست آثار تاريخي كشور در حال حاضر داراي ۱۸۵ اثر مي باشد كه در فهرست آبدات ملي ثبت و راجستر مي باشند و این در حالی است که هزاران اثر ثبت نشده همچنان در کشور باقی مانده است. لیست شدن خانه ها و تعمیر ها و باغ های قدیمی و خاص در فهرست آثار ملی باعث حفظ و نگهداری آن ها خواهد شد. کاری که آقای وزیر چه بسا اصلا به آن فکر نکرده است. خانه شخصیت هایی مثل استاد سرآهنگ، کوچه خرابات، خانه احمد ظاهر،قلعه نه برج، عاشقان و عارفان، محله بارانه، پنجشیر کاجوکی و صدها محله و خانه و باغ و قلعه ، قصر های ارگ، باغ های مغولی، باغ های ابدالی، شکارگاه ها، خانه های اعیان ، شهر آراء، چنداول، بازارمسگرها و کاه فروشی و هندوها در کابل و همچنین محلات غزنی، غرغری نیمروز، بازار مسگری و طلافروشی ،محله توپخانه قندهار و همچنین معابد نورستان و کنرها و بسیاری جاهای دیگر…. که جزوی از میراث فرهنگی مملکتند.این کار باید با برنامه وزارت فرهنگ انجام شود. رياست مذكور باید اين آثار قدیمی را در لیست رسمي ملي درج می کرد تا از تخریب آن ها، تبدیل شدن آن ها به مارکت و هر چیز دیگری جلوگیری شود.
کاشی گری، به عنوان یکی از قدیمی ترین هنرهای افغانستان و همین طور نقره گری و حکاکی در نقاط مختلف افغانستان رو به زوال و نابودی اند. دو کارگاه کوچک کاشی گری مسجد جامع هرات و روضه شریف هر دو رو به خرد شدن هستند.شخصا خود این نگارنده با چند نفر دیگر از آقای وزیر درین باره خواهش کردیم که البته موثر نیفتاد.با مرگ آخرین استادان، این حرفه ازبین خواهد رفت. نقره گری و حکاکی اندخوی که روزگاری نه چندان دور شهره بوده، امروز مضمحل شده و همین طور این هنر در بین کوچی ها و هزاره های ترکمن نیز، روتقش را از دست داده است.حکاکی روی سنگ افغانی که هنوز دربازار عربی برایش سر شکسته می شود، از افغانستان به ایران و ترکیه مهاجرت کرده است. این ها کمترین توجهاتی است که وزارت فرهنگ می توانست انجام بدهد. به جای پس فرستادن نود و دو فیصد بودجه اش.
لازم نیست که گفته شود، چطور استادان بزرگ خوشنویسی و مینیاتور افغانی با فقر و فاقه می میرند یا زندگی می کنند. آخرین آن ها استاد هفت قلم خط ،سید خلیل حسینی حیدرزاده بود که با نهایت دست تنگی پس از مراجعت از فنلند در هرات جان سپرد.دیگر از استادان موسیقی که هر کدام سرگردان کشورهای مختلفند و محله خرابات که خالی از استاد شده، خود این عزیزان خواهند گفت.
این که موسیقی ما، به ورطه ابتذال کشیده شده، به برکت بی برنامه گی وزارت فرهنگ است. این که او بچه ماشی ماشی، مشهور ترین سرود افغانستان است، همت وزارت فرهنگ است.برای این که هیچ دستگاه ناظری وجود ندارد و دستگاه متولی مربوطه نیز خالی از آدم های شایسته است و بعلاوه که در دشمنی و مانع تراشی برای آدم های شایسته و کارشان نیز از هیچ کوششی فروگذار نمی شود.

ریاست کتابخانه های عامه

کتابخانه ها مهم ترین بخش برای تغییر فرهنگ عمومی هستند. متاسفانه نصف تنها کتابخانه شهر کابل چنانکه قبلا اشاره شدبه عزیزی بانک واگذار شده است.در عوض وزارت فرهنگ، حتی نمی تواند ادعا کند یک کتابخانه در هیچ جای افغانستان ساخته است بلکه این کشورهای دیگر مثل ایران، پاکستان، عربستان و امریکا هستند که کتابخانه های خود را زده اند.آقای وزیر که از هجوم فرهنگ بیگانه شاکی است خیال می کند با کشتن کتابخوان ها وانزوای محصلینی که از ایران و دیگر کشورها برگشته اند باید از هجوم فرهنگی دفاع کرد، در حالی که در کنار کتابخانه های آنان حتی یک کتابخانه دیگر هم پیشنهاد نداده است.
سیستم نشر کتاب در افغانستان هنوز از شابک بی بهره است .یعنی کتابی که در افغانستان نشر می شود مورد اعتبار کتابخانه های بین المللی به هیچ صورتی نیست. سال ها قبل که من و استاد جنید این نکته را با وزیر صاحب در میان گذاشتیم، می گفت چه فایده ای دارد و هر رقم خواستیم وزیر را قانع نکردیم، این سال ها با هیاهوی ناشران و نویسندگان، تازه این قصه برای وزارت معنی پیدا کرده است کاری که چارده سال قبل تنها یک نامه نگاری ساده با کتابخانه کنگره لازم داشت.
ناشران خصوصی، هیچ حمایت دولتی ندارند، به یمن حمایت جمعی از نمایندگان پارلمان از مالیات معاف شدند،بر عکس همه کشورها که برای کاغذ و نشر و خرید کتاب دولت از ناشران حمایت می کند، وزارت ما به چاپ کتاب های انجو ها دلخوش کرده است.
در کتابخانه عامه یا ملی، هیچ جایی برای محقیقن و هیچ بودیجه ای برای اهل تحقیق ونسخه شناسی سنجیده نشده است. آخرین نفر از نسل استادن قدیم نسخه شناسی افغانستان، پرفسور سرور همایون با سقوط از بایسکلش از دنیا رفت و مجموعه آثار خطی اش به ده هزار دالر فروخته شد.استاد نجیب مایل هروی ، بزرگترین نسخه شناس منطقه ما، به اجبار در ایران زندگی می کند ، چرا که به قول آقای وزیر، مهاجر و اقلیت است.
جالب این که بعد از تاریخ گردیزی ، از استاد عبدالحی حبیبی، هیچ منبع متنابع دیگری با حمایت دولتی در افغانستان، تصحیح و نشر نشده است. مگر دو جلد مثنوی که مشاور آقای وزیر با دروغ به نام خود از طرف وزارت منتشر کردند.هر خواننده آگاهی می توانست بفهمد که تصحیح پر غلط دکتور سروش در افغانستان چگونه به نام شخص دیگری منتشر شده است.و البته این تنها کاری بود که با بودیجه سال مولانا انجام شد. باقی این بویجه کلا به باد هوا رفت. فلم نامه افغان فلم را که وزارت فرهنگ به من برای تصحیح فرستاده بود من هنوز دارم، طرحی حنده دار که از ویکی پیدیا دزیده شده و البته که هیچ وقت هم پس از چندین بار عوض شدن فلم ساز ساخته نشد.

انجمن های ادبی

انجمن های ادبی ، مهم ترین بخش فرهنگی روبنایی افغانستان هستند. مثل انجمن ادبی کابل و هرات با پیشینه درخشان،انجمن مخدوم قلی درشمال، انجمن امیر علی شیرنوایی، انجمن ادبی کابل، انجمن استاد الفت، انجمن حمزه شینواری،انجمن قلم ،ناصرخسرو،پرتو،سپیده و صدها انجمن دیگر. این انجمن ها باید با هم اتحادیه داشته باشند و به جای رقابت ناسالم همدیگر را کمک و حمایت کنند. دولت می تواند برای جلسات این انجمن ها، همکاری کند و همچنین برای برگزاری سمینارها و مجالس مشترک برای تکریم شخصیت های فرهنگی افغانستان. اما در عوض، وزارت فرهنگ، بر طبل دشمنی این انجمن ها کوبیده و مساله زبان ها را که یک نقطه قوت است به عنوان نقطه اختلاف استفاده کرده و بزرگترین عامل سقوط همه آن ها بوده است. جنگ پشتو و فارسی، شاه بیت فعالیت های وزارت فرهنگ است. جنگ بر سر گالری یا نگارستان، در حالی که در کل افغانستان تنها یک نگارخانه دولتی وجود دارد و برای هزاران نقاش این مملکت، نه گالری وجود دارد نه نگارستان. اما جنگ بر سر نامیدن فرضی آن، سر خط فعالیت های وزارت بوده و هنوز هم هست.
دربخش ترجمه ،علاوه بر ترجمه آثار افغانی به زبان های دیگر، باید از نویسندگان جهانی به زبان های ملی بخصوص پشتو ، حمایت کرد. ترجمه آثار جهان فکر و جهان بینی نویسندگان ما را بزرگ تر می کند. از ظرفیت کسانی که در کشورهای مختلف درس خوانده اند می شود برای این منظور استفاده کرد. این امر ما را از کشورهای همجوار نیز استقلال می دهد. وزارت فرهنگ اما به جای این کار، کتاب های ترجمه شده را به دریا انداخته است. گزارش روزنامه گاردین به قلم خود این نگارنده، یکی از تاریخی ترین فعالیت های دکتور سید مخدوم رهین است. که پس از قتل کتاب هلاکو خان، در تاریخ نام وزارت فرهنگ افغانستان نیز جاودانه خواهد ماند. وزارت فرهنگی که کتاب به دریا می ریزد.

ریاست افغان فلم

افغان فلم، یک نهاد قدیمی و البته مهجورست که با افتخار می توان گفت در چارده سال گذشته حتی یک فلم هم نساخته است. علی رغم بودیجه های مختلف خارجی برای برگزاری جشنواره ها و ساختن فلم، این نهاد رکورد یک نهاد فلم سازی را تاریخی کرده است. صدیق برمک، بزرگترین چهره سینمایی افغانستان، که مهم ترین جایزه های جهانی را برای مملکت هدیه آورده است در گوشه انزوا، به سر می برد، نسلی ممتاز از فیلمسازان افغان در غربت ، تنهایی می کشند. هنرمندانی که میراث هنر روسیه را با خود داشتند، امروزه در کشورهای دور، پیتزا می پزند.تحصیل کردگانی که تازه از غرب آمده اند، مسلمانی مورد قبول وزارت را ندارند و فلم سازانی که از ایران آمده اند، حسابشان معلوم است.
درین سال ها بیشتر از هر زمان دیگری ، فلم سازان از افغانستان گریخته اند، فلم سازان خارجی که برای ساختن فلم به افغانستان آمده بودند، وسط فلم برداریشان، بمب منفجر می شد که بعدا معلوم شد ، دست های دولتی در آن دست داشته اند و از طرفی، شرکت های خصوصی فلم سازی، مدام با مانع تراشی مواجه می شوند.
کافه هنر، تنها محل تجمع اهل فرهنگ و هنر و سینما، مورد هجوم سربازان و دزدان قرار گرفت.وزارت حتی از آن یاد هم نکرد. بزرگترین چهره جهانی عکاسی افغانستان، در وقت قهوه خوردن، مورد لت و کوب قرار گرفت. استاد بیسید ، استاد تیاتر افغانی مشهورست چگونه مرد و وضعیت سینماها و سالون های تیاتر هم که قبلا ذکرش رفت. این ها بخشی از کارنامه موفق وزارت فرهنگ در قسمت هنرهای نمایشی است.

ریاست آرشیو ملی

آرشیو ملی تنها بخش تقریبا پرکار وزارت است. این بخش با ايجاد لابراتوارهاي عكسبرداري و حفظ آرشیو تاريخي در آرشیو ملی( دولتین هندوستان و ایران درین رابطه فعلا همکاری دارند)وفهرست، حفظ و احياي مجدد زيربنا در آرشيف ملي بشمول آموزش كارمندان ( با حمایت پوهنتون نيويارك، و دولت هندوستان) فعلا کار ادامه دارد.
منتها،اسناد جنگ های داخلی، دوره حکومت چپ و دوره های بعدی حکومت جهادی و طالبان و اثار صوفیه باید جمع آوری شود. درین راستا می توان از خانواده های قدیمی و بزگ افغان، رهبران جهادی و خبرنگاران کمک گرفت. تمام آثار چه صوتی، چه تصویری و چه نوشته ها و کتب باید جمع آوری، فهرست و به نمایش گذاشته شود.
در همین زمینه هم ، با همه موفقیت این بخش، آن چه به خود وزارت بر می گردد، اهانت هر روزه و مورد بازی های قومی قرار دادن ، پدر تاریخ نگاری معاصر افغانستان، فیض محمد کاتب، هنری است که از یک ذهن راسیست فرهنگی یا بی فرهنگی تنها سر می زند.و سرانجام در نتیجه اعتراضات، آقای وزیر، کاتب را مربوط به یک اقلیت پر هیاهو می داندتا کافه ملت افغانستان.
به این ها می شود دو پروژه ملی که به عهده وزارت فرهنگ بوده است را نیز اضافه کرد، یکی پروژه نام گذاری سرک ها و خیابان ها، که بعد از مدت ده سال هنوز، شهر های مهم افغانستان بدون نام و نشان هستند. خیابان هایی که با راحتی با شماره گذاری یا نام های گل و گیاه و تاریخ قابل نام گذاری اند با جنجال های وزارت، بی هویت تر از قبل ، رخت عریانی دارند. کابل، تنها شهری است که نام یک مسوول دولتی ،لویی سانوال الکو، بر حال بر روی جاده هایش خودنمایی می کند و نام های تاریخی، هر روز پیدا و پنهان می شوند. این بازی دولتی چشم پتکان تا هنوز ادامه دارد.
دومین قصه بر می گردد به پروژه بازسازی شهر غزنی به عنوان پایتخت تمدن اسلامی در سال ۲۰۱۳٫ در ین قصه نیز که بعد از دو سال کار پیگیر، تمام برنامه ها در وزارت شهر سازی و ستاد بازسازی غزنی با زحمت معماران درجه یک و دلسور تدارک شده بود، وزارت فرهنگ با اصرار بر ایرانی شدن پروژه، خود مالکیت امور را به دست گرفت و به گفته مشاوران وزارت، یکی از پر حیف و میل ترین پروژه های تاریخ افغانستان را به نمایش گذاشتند. از مجموع این ها ، فلمی درباره سلطان محمود ساخته شد که حتی اجازه نمایش نگرفت و بعد عمارت های چندصد ساله را با خشت به صورت غیر حرفوی مثلا اعمار کردند که برای باز سازی آن باید عین خرج را برای دفع این ترمیمات غیر مسلکی به خرج داد.
اگر این اتفاق در هر کشور دیگری می افتاد، وزیر فرهنگ باید خود را به شیوه سامورایی ها هاراکری کرده با شمشیر خود کشی می کرد.اما “در سرزمین قد کوتاهان معیارها بر مدار صفر می چرخند” آقای وزیر، حتی شجاعت عذر خواهی را هم نداشت. جدا از حیف و میل این فرصت تاریخی” اما انتقاد هایی موجود اند که وزارت اطلاعات و فرهنگ در کنار دیگر کاستی ها نتوانست جریان مراسم رسمی معرفی غزنی را هم تحت پوشش درست خبری قرار بدهد.(رادیوآزادی)”
از بخش های دیگر وزارت، مثل توریزم و جوانان که به طور کلی باید صرف نظر کرد. هیچ سندی برای توسعه توریزم وجود ندارد،در کشوری که یکی از پنج پتانسیل اول را برای جذب توریزم دارد. اداره گرزندوی، تنها نامی بی حقیقت است. کتاب های راهنمای سفر به افغانستان که سی سال قبل نشر شده بود هنوز هم مورد استفاده است اگر یافت شود. تخت رستم، یکی از شاهکارهای تاریخ بشری، در سمنگان چون یتیمی بی پناه، خاک می خورد. شهر آی خانم و بگرام که گفتم غارت شده اند. شهر غزنی و هرات، تنها قبرستان ارواح شده و بامیان و بدخشان و کنر با پارک های ملیشان، هر روز بیشتر از قبل غارت می شوند. آقای وزیر، حتی نمی داند، شیوخ عربی که درین سال ها، به صورت روز افزون برای شکار به افغانستان آمده اند، چرا آمده اند، کجا مانده اند و کی رفته اند؟ آخرین آن ها شیوخی بودند که با چارتا عقاب شکارشده در میدان هوایی قندهار ، مجبور به فرود شدند .

امروزه به یمن حضور نیروهای خارجی در افغانستان و توجه جهانی به افغانستان، ده ها نهاد بین المللی فرهنگی در افغانستان و برای حمایت از فرهنگ افغانستان حضور دارند.منتها رابطه وزارت فرهنگ، غالبا با این نهادها منفعلانه بوده است. یعنی این نهادها برای فعالیت هایشان هیچ احتیاجی به نظر وزارت ندارند وحاصل تکتازی آن ها هرج و مرجی است که بدون سیاست فرهنگی در افغانستان رواج دارد.مثلا مهم ترین نهاد بين المللي فعال در عرصة حفظ و بهبود فرهنگ ،يونسكوUNESCO ، مركز ميراث هاي جهاني ، صندوق فرهنگي آغا خان(AKTC) ، انجمن نگهداري ميراث هاي فرهنگي افغانستان،(SPACH) هيأت باستانشناسي فرانسه درافغانستان(DAFA)، بنياد كوه فيروزه(TMF) ، بنياد فرهنگي و جامعة مدني (FCCS) ، گويته انستيتيوت و غيره با افغانستان همكاری مي نمايند که دولت باید با آن ها رابطه دو طرفه داشته باشد و از طرفی مشکلات اداری را برای آن ها تسهیل کند و از طرفی باید در رابطه با آنها از موضع انفعال رفتار نکند و بتواند از قابلیت ها و تجربه های آن ها به نفع خود استفاده کند. اما وزارت فرهنگ تا هنوز،تنها ناظر فعالیت های آنان بوده است. نویسندگان و نخبه گان فرهنگی کمترین محلی از اعراب در وزارت ندارند.

لازم نیست گفته شود، توجه به فرهنگ در کشوری بعد از سی سال جنگ، چقدر اهمیت دارد.یا بگوییم که مثلا در پولند، در سال های جنگ، تنها وزارتی که بودیجه اش کم نشد، وزارت فرهنگ بود چرا که فکر می کردند ، حالا بیشتر ازهر وقت دیگری به فرهنگ احتیاج دارند. فرهنگ، سازنده روح جمعی و اخلاق عمومی است. این که فساد و دزدی و رشوه و آدم کشی و تجاوز و بچه بازی و دو زدن ، قبحشان ریخته و تبدیل به فضایل اخلاقی شده اند، ناشی از مشکلات فرهنگی است. این ها همه امور فرهنگی اند. و البته نمی توان به ضرب پول و تبلیغ و دروغ پردازی، فرهنگ ساخت و نمی شود مثل باقی اقلام، از دونر های خارجی خواست، فرهنگ صدقه بدهند یا از بازار جهانی برای ملتی بخرند. اگر چه می توان با همه این ها فرهنگی را خالی ومتوهم کرد.بی حمایت از فرهنگسازان جامعه و یاری آن ها و اساطیر و معانی فرهنگی که ریشه در حیات روزانه و حافظه تاریخی آن ها دارد نمی شود کاری کرد.

حداقل برای کار آن ها می شودمانع تراشی نکرد، اگر قرارست خلاقیت جمعی و تخیل عمومی را تقویت کنیم تا در گوشه های مختلف زندگی مردم به کار بیاید مثلا این که توانگران و مسوولین دولتی مملکت فکر می کنند، این مملکت جای زندگی نیست و تنها باید در آن کیسه اندوخت و به ممالک غریبه و غربیه گریخت حاصل حباب های ناشی از عدم فرهنگ است.(جندی قبل یک مسوول دولتی می گفت: ازین مملکت باید چول جمع کرد و از طیاره بر سر آن تف کرد)
فرهنگ ما تحت سرپرستی مسوولین فرهنگی بی کفایت از معانی و اسطوره ها و الگوهای اصلی خودش برهنه شده و مثل سرطان ،اساطیر مصنوعی فیلم های هالیوودی و بالیوودی در جافظه جمعی به طور روز افزونی رشد می کند.بدون یافتن مفاهیم و اساطیر خودش یا ساختن اساطیر تازه خودش ، ملت در خلاء زندگی نمی کند در عالمی متوهم از تصنع و دروغ و اساطیر موهوم به سر می برد.که در نهایت می تواند در بهترین شکلش کاپی های دسته چندمی از قصه های بالیوود و هالیوود بدون حتی فهمی عادی شد. خریداران و دلالان و مصرف کنندگان عروسک وار شدن، آسان است و اگر قرار باشد همه این ها اتفاق نیفتد باید آقای وزیر فرهنگ، وزیر فرهنگ باشد. نماینده نخبگان و اهالی فرهنگ این سرزمین ، نه مثل یک پرفسور فرتوت ، که حتی برای زشتی عملکردش شرم هم ندارد.

آقای وزیر، شرم آورست که زن های جوان مراجعه کننده به دفترت درباره جسارت هایت چه می گویند .به قصه های عشرت های شخصی ات نمی پردازم ، که زندگی خصوصی توست و به کسی مربوط نیست..تنها قصه ای به یادم می آید از یکی از وزرای فرهنگ اروپا، که خبرنگاری گفته بود من نگران وزارت فرهنگ نیستم، نگران فرهنگ وزیرم.
آقای وزیر فرهنگ، چنانکه علامه سلجوقی را به عنوان وزیر فرهنگ در تاریخ همیشه به یاد خواهند آورد ، تو نیز پس از افتادن موج ها، به یاد خواهی ماند اما به عنوان وزیری که در بهترین فرصت های تاریخی، فرهنگ مملکت را به قهقرا کشاند ،تو نه در کنار علامه سلجوقی و عبدالعلی مستغنی که در کنار پدر کلان مرحومت که خون نیم مردم کابل را بر دامن دارد ، دفن خواهی شد و برای همیشه با طوق لعنت اهل فرهنگ بر گردنت به یادمی آیی.
به قول مولانای بلخ:

هر که او بنهاد ناخوش سنتی
سوی او نفرین رود هر ساعتی
نیکوان رفتند و سنتها بماند
وز لئیمان ظلم و لعنتها بماند

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.