کد خبر : 1065
تاریخ انتشار : جمعه ۲۲ حوت ۱۳۹۳ - ۲۳:۴۱

بیست سال در فراق رهبر!

بیست سال در فراق رهبر!

مرتضی رحیمی بیست سال از آن روزی گذشت که رهبر خاموش شد. مردی را بیست سال قبل از امروز از افغانستان گرفتند که برای ملتی پدر و برای “افغانستانی برای همه ملیت ها” یک رهبر بود. رهبری خردمند که اندیشه اش آزادی و تفکرش همپذیری بود. آزاد زیست و آزاد در پی تحقق آرمان هایش

مرتضی رحیمی

بیست سال از آن روزی گذشت که رهبر خاموش شد. مردی را بیست سال قبل از امروز از افغانستان گرفتند که برای ملتی پدر و برای “افغانستانی برای همه ملیت ها” یک رهبر بود. رهبری خردمند که اندیشه اش آزادی و تفکرش همپذیری بود. آزاد زیست و آزاد در پی تحقق آرمان هایش جنگید تا تن به شهادت داد.
آری! عبدالعلی مزاری بزرگ را بیست سال قبل از ما گرفتند. مردی که برابری و برادری می طلبید و افغانستان را برای همه مردم افغانستان می خواست. شخصیتی که سخنانش فریادگر عدالتخواهی اش و اعمالش نشانگر تدبیرش بود. رهبری که بیست سال قبل وحدت ملی را به معنای واقعی آن برای افغانستان می خواست و برای رسیدن به این خواسته اش تا آخرین قطره خون مبارزه کرد.
مردی بیست سال پیش از جمع ما رفت که دغدغه اصلی اش تفاهم میان تمامی جریانات سیاسی و ایجاد تغییرات همه جانبه وعمیق در مناسبات اجتماعی حاکم در افغانستان بود تا عدالت تامین شده و حق به همه ملیت ها داده شود و او این را تنها راهکار برای تامین صلح و ثبات در افغانستان می دانست.
بیست سال است که در فراق رهبری هستیم که نگاهی بسا متفاوت از دیگران به مسائیل روز سیاسی کشور داشت. در نظر رهبر شهید مصالحه و تفاهم تنها با تقسیم عادلانه قدرت به تمام ملیت ها و دادن حق به تمامی اقوام ساکن ممکن بود نه با حذف! اما دیگران مصالحه و تفاهم را ابزار و بازیچه یی ساختند برای دوام قدرت تک قومی شان و حذف اقلیت های قومی.
مردی بیست سال پبیش خاموش شد که می گفت: ” هر طرحی که بدون توجـه به واقعیت های جامعه ی افغانستان ارائـه شود ، ضمانت اجـرایی ندارد.” و این چیزی است که گذشت بیست سال به همه ثابت کرد که توجه به ساختار اقوامی که جامعه افغانستان را ساخته است و سهم دادن به همه آنها، اصلی انکار ناپذیر برای عبور از بحران در افغانستان است.
در ۲۲ حوت ۱۳۷۳ مردی از تبار آزادگان از میان ما پرکشید که با صداقت و صمیمیت با علم کامل به واقعیت های جامعه افغانستان برای تبدیل افغانستان به یک افغانستانی برای همه ملیت های افغانستان می کوشید.
او را از ما کسانی گرفتند که مخالف اندیشه هایش، ضد تفکرات و آرمانهایش بودند. قاتلان رهبر شهید مخالف صلح و آزادی در افغانستان بودند. آنها افغانستانی تک قومی می خواستند نه آن افغانستانی که رهبر شهید به آن می اندیشید و درصدد دست یافتن به آن بود.
این ابر مرد متفکر و سیاست گر عادل و نیک اندیش را که می کوشید تا یک افغانستان نوین که در آن همه اقوام در آزادی و صلح زندگی کند را اعمار نماید را سیاه رویانی از تبار قوم و قبیله و خود فروخته شدگان به اجانب، با حیله و نیرنگ به خاک و خون کشید تا باشد که اندیشه های این نیک اندیش تحقق نیابد زیرا تحقق اندیشه های مزاری بزرگ به معنای فرو ریختن کاخ های کاخ نشینان قوم و قبیله و از هم پاشیدن امپراطوری تک قومی آنان در جغرافیایی به نام افغانستان بود.
مزاری بزرگ را به جرم نیک اندیشیدن و آزاد سخن گفتن به شهادت رساندند. او آزادانه و رسا می گفت که افغانستان متعلق به تمام اقوام ساکن در افغانستان است. اینها سخنانی بود که گوش های قوم گرایان طاقت شنیدنش را نداشتند و برای همین برای همیش خاموشش کردند. وی را شهید کردند زیرا او حق و عدالت برای مردمش می خواست و این چیزی بود که تقسیمش برای تمامیت خواهان تک قومی بسا سنگین و حتی ناممکن بود.
بیست سال پیش ما مردم هزاره رهبری را از دست دادیم که اعمالش در راستای اهدافش و اهدافش نیز گرفتن حق و تامین عدالت برای مردمش بود. او یگانه رهبر بود و است که به منفعت جمعی مردمش می اندیشید نه به مقام و منزلت شخصی خودش. و بیست سال قبل افغانستان مردمی را از دست داد که به وحدت ملی با معنای واقعی آن می اندیشید و برای تامین عدالت اجتماعی مبارزه می کرد. مردی که اندیشه های نوینی برای سیاست افغانستان داشت که فقط این اندیشه های نوین می توانست افغانستان را از بحران چندین ساله اش بیرون کند اما دریغا که از دست دادش.
شهید مزاری گفت: “من تا آخر در کنار شما هستم و افتخار می کنم تا خونم در جمع شما بریزد.” و اینچنین نیز کرد. تا اخرین لحظات در کنار مردمش و همراه مقاومت مردمش بود تا اینکه با فریب دشمنان صلح و ثبات افغانستان و بدست کسانی که به تازگی پرچم سفید برداشته اما لکه های سیاه ظلم و استبداد تاریخی بر پیشانی داشتند به آغوش مرگ سرخ رفت و مهر شهادت را با افتخار بر کارنامه اش زد تا باشد که افغانستان به برکت خون پاکش به سوی آنچه که او می اندیشید و آرزویش داشت برود و آن عدالت اجتماعی را که سالها برای دست یافتنش مبارزه کرد با ریخته شدن خون سرخش بدست آید.

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.