کد خبر : 2636
تاریخ انتشار : پنج شنبه ۱۶ ثور ۱۳۹۵ - ۱۱:۴۲

زنان دلیر، صنعت سکسی رسانه‌ها در افغانستان را به چالش می‌کشند

زنان دلیر، صنعت سکسی رسانه‌ها در افغانستان را به چالش می‌کشند

 نویسنده: امی فریس روتمن – برگردان مختار یاسا سالن خروجی میدان‌هوایی بین‌المللی حامد کرزی به صورت عجیبی پر از مردم و کالاهای مختلف است؛ پیمان‌کاران امنیتی خارجی، بسته‌های میوه‌جات خشک، گروهی از کسانی که حج می‌روند و عجیب‌تر از همه، عروس‌های زیر برقه. گوش‌ها، چشم‌ها و لبخند‌های آنها در پس پارچه‌ی زمخت آبی رنگ که

 نویسنده: امی فریس روتمن – برگردان مختار یاسا
سالن خروجی میدان‌هوایی بین‌المللی حامد کرزی به صورت عجیبی پر از مردم و کالاهای مختلف است؛ پیمان‌کاران امنیتی خارجی، بسته‌های میوه‌جات خشک، گروهی از کسانی که حج می‌روند و عجیب‌تر از همه، عروس‌های زیر برقه. گوش‌ها، چشم‌ها و لبخند‌های آنها در پس پارچه‌ی زمخت آبی رنگ که گویای حق ‌گرفته‌ شده‌ی زنان بی‌چاره افغانستان است، پنهان شده‌اند.

برقه سراپایی، تصویری است که جهان در دهه‌های اخیر با آن آشنا شده و یکی را که من مصمم به پاره کردنش شدم، در یازدهم مارچ بود؛ زمانی‌که برای ترتیب دادن افتتاحیه «گفتنی‌های سحر» به کابل برگشتم.

«گفتنی‌های سحر»، برنامه جدیدی برای بانوان ژورنالیست افغان است. دوازده شرکت‌کننده‌ی این برنامه که با دقت و به صورت گلچین انتخاب شده بودند،‌ در جریان یک دوره هفت‌روزه، مهارت‌های خبرنگاری چندرسانه‌ای را آموزش دیدند. این بانوان ژورنالیست، پس از آن، با آموزگاران با تجربه‌ای همراه ساخته شدند و در حال حاضر مصروف تهیه بسته‌های خبری هستند که در روزنامه «هافینگتن پست» انتشار و در مورد آن پرداخته خواهد شد. این برای اولین بار است که فعالیت‌های بانوان خبرنگار افغانستان به صورت منظم و دوام‌دار در یک رسانه‌‌ی جهانی انتشار می‌یابد.

انگیزه راه‌اندازی این پروژه خشم است، خشم خودم؛ که از معیوبیت شدید سیستم سکسی رسانه‌ها در افغانستان ناشی می‌شود و نمای بیرونی از رسانه‌های کابل است. هیچ زن افغان در مطبوعات بین‌المللی در افغانستان، در هیچ موقفی، صرف به‌خاطر شایستگی‌شان کار نمی‌کنند. یقینا که به‌خاطر کوشش نکردن یا تلاش نکردن نیست؛ ما تا حال درخواستی‌های زیاد (کاری) را دریافت کرده‌ایم. یکی از اشتراک‌کننده‌گان می‌گوید: «مردم نمی‌دانند که ما واقعا چگونه زندگی می‌کنیم. از رنج ما خبر ندارند، از آموزش و زندگی‌ ما هم همین‌طور». در افتتاحیه این پروژه، مادران، نان‌آوران خانواده (آنچه خودشان می‌گفتند)، شاعران، بازی‌کنان بسکتبال، علاقمندان گیتار و دانشجویان ژورنالیزم، اشتراک داشتند.

زمانی که از اشتراک‌کننده‌گان پرسیده شد که الگوهای شخصیتی‌شان کی‌ها هستند، تعدادی از مادران و مادرکلان‌های بی‌سواد خودشان نام بردند که آنها را به آموزش تشویق و ترغیب کرده بودند. تعداد دیگری هم از نویسنده فمینست فرانسوی، سیمون دوبیوار و شاعر مشهور ایرانی، سیمین بهبهانی نام گرفتند. این بانوان که میان ۱۸ تا ۳۱ سال سن دارند، بانوان تیزهوش، چالاک و تشنه نقش‌‌آفرینی در جهان‌اند. یکی از آنها به‌خاطر ابراز صمیمت‌اش مرا «امی جان» صدا زد و پرسید: «چرا این برنامه را (فریادهای سحر) نام‌گزاری نکنیم؟»

هم‌زمان با سپری شدن تابستان گرم و آمدن فصل بهار، شکوفه‌های گل گیلاس در سراسر کابل در حال بازشدن‌اند. اشتراک‌کننده‌گان ما با وظیفه‌شناسی دقیق، فهمیدند که چگونه، مطلبی درخور برای یک مخاطب خارجی بسازند. در روز دوم ورکشاپ، یک ژورنالیست با تجربه با روسری فیروزه‌ای پیدا شد و بدون کدام گپی خواهان «نشستن در برنامه و آموزش» شد. اشتیاق او خیلی بر من تاثیر گذاشت و او شامل این گروه شد. اولین بار نبود که او این‌گونه وارد یک کلاس آموزشی می‌شد؛ او در زمان طالبان با تظاهر به پسر بودن، با محدودیت آموزشی این رژیم برای دختران، مبارزه کرد.

به زودی آشکار شد که ما با یک نیروی استفاده‌نشده و پنهان‌مانده سروکار داریم. این نیرو، ژورنالیست‌های فوق‌العاده‌ای بودند که سرسختانه آماده شده بودند تا داستان‌های نیمی از جمعیت افغانستان را بازگو نمایند. دانیل مویلان، یک سخنران مهمان و خبرنگار آزاد استرالیایی در کابل، بسیار به خوبی گفت: «حتی زنان خارجی دسترسی درست (به واقعیت زنان افغان) ندارند، احساس واقعی که داستان در مورد آن است.»

پس از آن، اشتراک‌کننده‌گان کمی تفریح کردند و با همدیگر آشنا شدیم. روسری تعدادی از آنها از سرشان پایین می‌آمد، زلف‌های رنگی و بافته‌شده (به شیوه فرانسوی) آنها نمایان می‌شدند و تعداد دیگری آن را تحسین و خودشان امتحان می‌کردند. به همین شکل ادامه داشت. تا این‌که مرد چای‌آور با چای سبز و سیاهش پیدا شد و این بانوان چای را همراه با بیسکویت‌های ترکی صرف کردند. زمانی‌که آن مرد داخل شد، به یک باره‌گی آستین‌ها پایین آورده شدند و روسری‌ها دوباره در سر آنها بالا شد.

ما (من و یک بانوی آموزگار بریتانیایی) در داخل یک اتاق فلزی آبی رنگ، در وسط حویلی یک سازمان رسانه‌ای تدریس می‌کردیم. مثل یک کانتینر کشتی می‌ماند، اما کلکین‌های کلانی داشت. یک قالین نازک سرخ در وسط آن مثل زبان دراز، فرش شده بود. پشک‌های وحشی در کناره‌های آن یورتمه می‌رفتند و سایه‌های ظریف‌شان نگاه‌ها را جلب می‌کرد. چون بهار بود و این پشک‌ها نیز جفت‌گیری می‌کردند؛ شتراک‌کننده‌گان با دیدن جفت‌گیری آنها با صدای بلند می‌خندیدند. یکی از زنان جوان درحالی‌که می‌خندید، گفت: «این صنف، مرا به یاد دوران کودکی‌ام می‌اندازد. زمانی‌که ما آزاد بودیم.»

با ماندن در دنیای شخصی خودمان، ما از نگاه آزاردهنده مردان، در پس پرده‌های ضخیم آبی و زرد، مصئون بودیم. صنف ما به زودی، خود به یک موضوع بزرگ مورد کنجاوی بدل شد. هر بار کنار رفتن پرده‌ها یا باز شدن دروازه، خنده‌های تماشا‌‌چیان بیرونی را در پی‌داشت؛ گروه کوچکی از مردان در خارج از صنف به موجودات ثابتی تبدیل شده بودند. جایی‌که آنها برای دیدن یک منظره بهتر (بانوان داخل صنف) جمع شده بودند. من از هم‌گروهی‌هایم که عصبانی به نظر می‌رسیدند، پرسیدم: «آنها چه می‌خواهند؟»

از وقت نان چاشت با قطع شدن ناگهانی برق (به‌خاطر جلوگیری از ضایع‌شدن پول) خبر شدیم و صنف تقریبا در تاریکی کامل فرو رفت. در حالی‌که همه در حال صرف کردن غذا بالای یک میز دراز در زیر آفتاب بودیم، خبرهای تازه‌ای در گروپ گفته شدند؛ بازگشایی یک حوض آب‌بازی زنانه، گزارش‌هایی از فریب‌دادن دختران افغان برای تجارت سکس در دوبی، و تصاویر دیگری از زنده‌گی زنان کابل.

هم‌زمان با پیشرفت درس‌ها، روشن شد که زنده‌گی برای این زنان آسان نبوده است. اذیت‌شدن از جانب مردان (در سر کار، سرک و بازار) یک امر روزانه بوده است که باعث خشم و بحث‌های داغ می‌شوند. آنها از زمان تولد، خودشان را در یک جنگ ناتمام یافته‌اند، هرکدام درگیری‌ها و پیروزی‌های خودشان را دارند؛ داستان‌هایی که آنها چگونه مراحلی را تا کنون طی کرده‌اند. برای ژورنالیست شدن، تعدادی از آنها سختی‌های زیادی را به‌خاطر قانع‌سازی اعضای فامیل‌شان متحمل شده‌اند، در حالی‌که دیگران از همان آغاز تحت حمایت بودند. مشخصا، من از این‌که یک مادر بی‌سواد و پدر میکانیک‌کار، دختر جوان‌اش را به این باور رسانده بود که هیچ چیزی نیست تا بانوی افغان آن را نتواند به‌دست بیاورد، بسیار شگفت‌زده شده و تکان خوردم.

یک بعدازظهر، داستان دو مردی را از یک کشور همسایه که جنسیت‌شان را با عملیات جراحی تغییر داده بودند خواندیم و در مورد افراد تراجنسی حرف زدیم. در آغاز، در مورد پرداختن به چنین موضوع تابو در کشوری که هم‌جنسگرایی جرم است و حکم آن مرگ، مردد شدم. زیاد هم اشتباه فکر نکرده بودم. صبح روز بعد، یکی از اشتراک‌کننده‌گان در رابطه با این موضوع بسیار هیجانی و خشمگین شد. او گفت که چگونه در تنها پارک زنانه شهر کابل، زیر شاخه‌های درخت و گل‌های خوشبو، بایسکل‌سواری کرده است. او توضیح داد: «من همیشه فکر می‌کردم که هیچ‌ چیزی بدتر از زن بودن نیست، که مردان ما را خوش ندارند. اما زمانی‌که فهمیدم مردهایی وجود دارند که می‌خواهند زن باشند، بسیار خوشحال شدم».

یکی از نکته‌های بارز برای این گروپ در سفارت کانادا بود، که مراسم پذیرایی برای ما ترتیب داده بودند. سر سبزی پلو و کباب مرغ، تعدادی از این بانوان داوطلب شدند تا صحبت کنند. یک اشتراک‌کننده سخت‌سر به حاضرین گفت: «از این‌که به ما قربانی گفته شود، خسته شده‌ایم. ما قربانی نه، بلکه مبارز هستیم». یکی دیگر، شعر سپیدی را با عنوان «دختران» به خوانش گرفت که یک شب پیش، سروده بود و سومی هم کنایه‌آمیز گفت: «جامعه افغانستان، جامعه‌ای برای نادیده گرفتن بانوان خبرنگار».

این اشتراک‌کننده‌گان نیز همانند دیگر بانوان جوان جهان هستند. چسپیده به شبکه‌های اجتماعی، عکس‌های سلفی می‌گیرند، از خنده لذت می‌برند، به یک‌دیگر‌شان نام‌های مستعار می‌مانند، رقص‌ می‌کنند، شوخی و آرایش می‌کنند. یک تعداد کمی از آنها به شطرنج‌بازی علاقمندی داشتند و این نیز به دلیل محدودیت‌ها از جانب مردان است. یکی از این زنان گفت: «مردان می‌توانند در بیرون و هوای آزاد، شطرنج بازی کنند. اما ما نمی‌توانیم».

در نیمه‌ی راه‌مان، ما از روز بین‌المللی زن (۸ مارچ) با گل و کیک تجلیل کردیم و نصف روز را به تهیه گزارش در مورد حقوق زنان اختصاص دادیم. محفلی در سازمان رسانه‌ای (media NGO) برگزار شد؛ جایی‌که زنان چهار زانو، طبل و یک آله‌ی دیگری شبیح رباب، می‌نواختند. یک بنر بزرگی در بیرون صنف ما آویزان شده بود و زنان را «صدای ضروری زندگی» نوشته بود. برای ما روسری‌ تحفه دادند که در کاغذهای ظریفی پیچیده شده بودند. زمانی‌که یکی از زنان تحفه‌اش را باز کرد، گفت: «من یک قلم را نسبت به این ترجیح می‌دادم!».

منبع: روزنامه هافینگتن پست

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.