کد خبر : 51
تاریخ انتشار : شنبه ۵ سرطان ۱۳۹۵ - ۱:۰۷

داستان تلخ “توتاپ” و نسبت “حکومت” با آن

داستان تلخ “توتاپ” و نسبت “حکومت” با آن

اسدالله سعادتی – عضو مجلس نمایندگان (قسمت اول)   وعده داده بودم که به دو پرسش، پاسخ می‌دهم. پرسش‌هایی که پاسخ آنها، نسبت “ما” با “توتاپ” و نسبت “حکومت” با “توتاپ” را روشن می‌کند. اینک پاسخ به پرسش اول. بعد از اینکه منازعه “توتاپ” (توتاپ را عامدانه به کار می‌برم) اوج گرفت، پرسش اول به

اسدالله سعادتی – عضو مجلس نمایندگان
(قسمت اول)

 

وعده داده بودم که به دو پرسش، پاسخ می‌دهم. پرسش‌هایی که پاسخ آنها، نسبت “ما” با “توتاپ” و نسبت “حکومت” با “توتاپ” را روشن می‌کند. اینک پاسخ به پرسش اول.
بعد از اینکه منازعه “توتاپ” (توتاپ را عامدانه به کار می‌برم) اوج گرفت، پرسش اول به تکرار در رسانه‌ها و مباحث سیاسی مطرح شد. “یعنی اینکه چرا حکومت با مسیر بامیان با این شدت و سرسختی مخالفت می‌کند؟”
در پاسخ به این پرسش، حکومت در روزهای نخستِ ماجرا، مخالفت خود را در دو جمله خلاصه می‌کرد؛ “فقدان بودجه” و “تأخیر ۲۸ ماهه در آغاز کار” پروژه. در ادامه ماجرا اما پاسخ عملی حکومت، با پاسخ روزهای نخستش، در تضاد مطلق قرار گرفت. فقدان بودجه و ناگزیری تأخیر ۲۸ ماهه و مشکلات تخنیکی اکنون عرضه کننده و خریداری ندارند. اکنون حکومت خود، با صد زبان، کذب این دو دلیل را جار می‌زند. جارچی‌های زیادی را استخدام کرده است تا به مردم مژده دهند و تبریک بگویند که بعد از تغییر مسیر “توتاپ” پول مهیا است (نه ۲۵ میلیون دالر که ۱۲۵ میلیون دالر) و کار آغاز میشود. (نه ۲۸ ماه بعد که همین اکنون)
موضع گیری کنونی حکومت، دلیل یا علت اصلی مخالفت حکومت با عبور لین ۵۰۰ کیلوولت (معروف به توتاپ) از مسیر بامیان-میدان وردک را به مثابه یک “استراتژی”، به درستی روشن می‌کند. تأخیر در آغاز کار مسئله نیست. مشکلات تخنیکی وجود ندارد. فقدان بودجه هم مسئله نیست. بودجه هرچه مصرف میشود بشود؛ اما “استراتژی” باید تطبیق گردد.
“استراتژی”، محروم نگهداشتن مناطق مرکزی، از توسعه اقتصادی است. “استراتژی”، حذف بخش بزرگی از ملت به جرم خون و نژاد از شبکه ملی برق است. “استراتژی”، حذف یک جغرافیا از بدنه یک کشور است. “استراتژی”، تفکیک “خود” و “بیگانه” است. “استراتژی”، تداوم ستم و تبعیض سیستماتيك تاریخی است. “استراتژی” سدسازی در برابر پیشرفت یک جغرافیا و یک جامعه انسانی است. ولو این سدسازی‌ها هزینه هنگفت داشته باشد. و بالاخره “استراتژی”، تحقیر یک گروه انسانی است. مسئله اصلی این است.
اگر استراتژی آن نمی بود برای تغییر لین برق ۵۰۰ کیلوولت از مسیر بامیان به مسیر سالنگ آن‌همه تقلا و برای کشیدن لین بدیل، با صرف بودجه بیشتر این همه تلاش صورت نمی‌گرفت. برای تصویب تغییر ماسترپلان و مسیر لین اصلی برق، در جلسه کابینه در ارگ، بر کسانی که حدس می‌زدند با این تغییر موافق نباشند اخم می‌کنند و چهره در هم می‌کشند؛ اما برای کشیدن لین بدیل، با لب‌خند سرشار از رضایت و البته آمیخته با غرور و تمسخر، آنان را به آغوش می‌گیرند و تبریک می‌گویند. آنجا مقیمان ارگ، با مسافران ارگ، صمیمیتی نشان نمی‌دهند؛ اما اینجا با آنها عکس یادگاری می‌گیرند.

اسدالله سعادتی - عضو مجلس نمایندگان

اسدالله سعادتی – عضو مجلس نمایندگان

سران اصلی حکومت بر مزایای لین اصلی و معایب لین بدیل برای مناطق مرکزی به خوبی آگاهند. آنها میدانند که مناطق مرکزی، برق را بیشتر از اینکه برای روشنایی خانه‌های شان بخواهند، برای صنعت و پیشرفت و توسعه اقتصادی و خودکفایی و استفاده از معادن و منابع سرشار داخلی و از همه مهمتر، عدالت و برابری و مصونیت می‌طلبند. حکومت میداند که دادن برق برای بیست هزار خانه در بامیان، از یک جغرافیا و از یک گروه انسانی و از یک محیط، محرومیت زدایی نمی کند؛ بلکه خود محرومیت زا می‌شود. حکومت همچنان میداند که اگر مناطق مرکزی به شبکه ملی برق وصل باشد و برق ولایات دیگر از آن مسیر عبور کند، مصونیت استفاده از برق برای آنان بالا می‌رود و هیچ کسی نمی تواند برق هزاره را، همچون انسان هزاره، در امتداد مسیر، گروگان بگیرد. و این مخالف استراتژی حکومت است.
با ۲۵ میلیون دالر، و عبور لین ۵۰۰ کیلوولت دروازه های توسعه اقتصادی به روی مردم مناطق مرکزی باز می‌شد. این در حالی است که توجیهات علمی و فنی و اقتصادی و اجتماعی همه به نفع مسیر بامیان است. حکومت نیز تا هنوز در اسناد و اظهارات رسمی خود بعد از افشاگری‌های جنبش روشنایی و اشراف کارشناسان آن بر ماسترپلان برق، ناگزیر به ارجحیت مسیر بامیان-میدان وردک اذعان کرده است. در عین حال اما از تطبیق این پروژه در مسیر بامیان به بهانه‌های واهی، از جمله نداشتن ۲۵ میلیون دالر جلوگیری می‌نمایند؛ اما از آنطرف حاضر اند ۱۲۵ میلیون دالر، هزینه ‌کنند تا به بهانه “لین بدیل” هم مردم را اغفال کنند و هم دروازه‌های توسعه اقتصادی و خودکفایی را برای همیشه به روی مناطق مرکزی و البته به جرم آنان به روی کل کشور ببندند و دسترسی آنان به معادن و منابع داخلی را ناممکن سازند. این است دلیل مخالفت ارگ و سپیدار. و این حرف من نیست. حرف مقامات حکومت و نتیجه محتوم عملکرد و رفتار حکومت است. ارگ و سپیدار در این ماجرا همدست و همداستان اند. آنها آماده اند، هرنوع هزینه اجتماعی را تحمل کنند؛ اما دست از استراتژی شان برندارند. حاضر اند صدها میلیون دالر مصرف کنند؛ اما نگذارند که سنت تاریخی در این کشور بشکند. سنت تاریخی، در بند نگهداشتن انسان هزاره و تحمیل رنج مضاعف بر آنها است.
اگر کوچی به یک زخم ناسور تبدیل می‌شود، اگر سرک کابل-هرات، (فعلا معروف به گردن دیوال) بیش از نیم‌قرن به صورت یک طرح روی کاغذ باقی می‌ماند، اگر به بهانه حلقوی ساختن پروژه‌ها، محرومیت ما را امتداد میدهند و پروژه‌ها را “دورا دور” ما می‌پیچانند، اگر حضور ما در وزارت‌ها هنوز “تابو” است، و بالاخره اگر درس خواندن و حضور ما در مکاتب و دانشگاه‌ها غیر تحمل و مایه نگرانی تلقی می‌شود، همه در راستای همین استراتژی قابل فهم است.
تصور کنید اگر مردم مناطق مرکزی در قندهار، یا پکتیا یا پنجشیر ساکن میبود و مردم یکی از آن ولایات در بامیان سکونت میداشت، آیا بازهم وضعیت چنین بود که اکنون است؟ بازهم شاهراه کابل-بامیان هرات که شرق وغرب و پایتخت افغانستان را با کمترین فاصله باهم وصل می کند، در چنین وضعی قرار داشت؟ و یا اگر مردم بامیان در مسیر سالنگ موقعیت میداشت، آیا بازهم سالنگ با آنهمه خطراتش برای “ارگ” و “سپیدار” دارای اولویت بود؟ مسلما نه. اینگونه است داستان تلخ و تراژیک “ما” و “توتاپ” و “حکومت”
روشن و تابنده باشيد.

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.