کد خبر : 3129
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۲ جدی ۱۳۹۵ - ۱:۴۵

صنعتِ نسل كشي در افغانستان!

صنعتِ نسل كشي در افغانستان!

دولت دولتیار ديروز ١٣ انسان هزاره را كه همه كارگران يك معدن بودند، آدم خواران با بي رحمي كشتند. اين سلسله كشتار ها هم به لحاظ مضمون و هم به لحاظ منطق و هم بلحاظ شكل با ساير قتل و كشتار هاي تصادفي و يا مقطعي ناشي از جنگ در ساير مناطق افغانستان فرق دارد.

دولت دولتیار

ديروز ١٣ انسان هزاره را كه همه كارگران يك معدن بودند، آدم خواران با بي رحمي كشتند. اين سلسله كشتار ها هم به لحاظ مضمون و هم به لحاظ منطق و هم بلحاظ شكل با ساير قتل و كشتار هاي تصادفي و يا مقطعي ناشي از جنگ در ساير مناطق افغانستان فرق دارد.
كشتار هزاره ها به معناي واقعي كلمه در درون صنعت نسل كشي در جامعه افغانستان قابل فهم است. صنعت نسل كشي هزاره ها فقط با وضعيت استثنايي هزاره ها معنادار مي شود.
نظريه وضعيت استثنايي هزاره ها(١) گوياترين و دقيق ترين نظريه ي است كه معنا و واقعيت هزاره ستيزي، هزاره كشي و انسانيت زدايي از هزاره ها را همرساني مي كند.
ساده لوحانه است اگر اين كشتار ها را فقط به بي كفايتي حكومت اشرف غني و اتمر و يا حتي به تعمد آن ها نسبت به سياست هزاره هراسي و هزاره كشي فروكاست دهيم چنانچه به كرزي نسبت داده مي شد. اگر اين طوري پايين رويم به ملاعمر و قتل عام هاي دهه هفتاد و …. تا به استبداد نادر خان و نسل كشي وحشتناك زمان عبدالرحمن مي رسيم.
ريشه هزاره هراسي و هزاره كشي و رواج يافتن و مشروعيت يافتن كشتن انسان هزاره و قباحت زدايي از رنج بي پايان انسان هزاره ريشه در فرهنگ رسمي و تاريخ رسمي افغانستان دارد كه خود محصول برساخت قدرت رسمي است.
در چهارچوب مشروعيت قدرت رسمي و تاريخ رسمي افغانستان يك نقطه كانوني است و آن نقطه كانوني حذف انسان هزاره از حضور رسمي در تاريخ رسمي و مناسبات واقعي در فرهنگ و جامعه افغانستان است. به همين خاطر هزاره كشي و عادي شدن كشتار هزاره ها در افغانستان با رابطه متقابل مشروعيت رسميِ قدرت سياسي و اعمال و تصرف قدرت سياسي باز توليد مي شود. اين نگاه به انسان هزاره بلحاظ روان شناختي نفرت از انسان هزاره را خلق كرده است. بلحاظ اخلاقي عادي شدن كشتار و تبعيض بر ضد هزاره ها را درپي داشته است و بلحاظ معرفتي پرسش و اعتراض نسبت به نگرش و سياست هزاره كشي را ايديولوژيك كرده است. به همين خاطر به محض اين كه از جنايت و نسل كشي و تبعيض بر ضد هزاره سخن مي گوييم و اعتراض مي كنيم، داد و فغان همه بلند مي شود كه اين ها زياده خواهي مي كنند، قوم گرايي مي كنند، قبيله پرستي مي كنند و حتي از سوي بسياري از روشنفكران سطحي نگر و ساده لوح متهم به عدالت قومي مي شويم. در حالي كه كاملا بر عكس تا زماني كه مسئله هزاره كشي و هزاره هراسي درست فهميده نشود هرگونه سخن گفتن از عدالت در چهارچوب ناسيوناليسم مدني و حقوق بشر و دموكراسي نه تنها بي معنا و مضحك است بلكه در واقع انكار كردن و پوشاندن حقيقت حذف هزاره و نفرت از هزاره در كليت فرهنگ و ذهنيت مردم افغانستان است.
فهم صنعت نسل كشي هزاره فقط با فرا رفتن از آگاهيِ رسمي ممكن مي شود كه اكثريت به اصطلاح روشنفكران و يا مردم افغانستان در كل توان آن را ندارند. از همين رو است كه هيچ واكنش مؤثر و مستقيم و صريح و پيوسته از سوي ساير اقوام نسبت به نسل كشي و يا تبعيض پنهان و آشكار بر ضد هزاره ها، نه تنها صورت نمي گيرد بلكه در قالب هاي مختلف تاييد هم مي شود.
اين آگاهيِ رسمي به حدِ بُت واره شده است كه حتي خود هزاره ها اعم از بي سواد و با سواد مسئله اصلي نسل كشي و قتل عام شدن شان را درك نكرده اند و يك عده از روي نفهمي مسئله و طرح گفتار قوميِ تبعيض و جنايت بر ضد هزاره ها را قبيله گرايي تصور كرده و از عدالت خياليِ ناسيوناليسم مدني سخن مي گويند و يك عده از روي ناداني، به قبيله گرايي كوركورانه و دفاع از هزاره به قيمت نفرت از ديگران مي پردازند كه هر دو ريشه در جهل دارد.
دفاع از هزاره فقط در چهارچوب دفاع از هويت انساني ممكن است. زيرا تبعيض بر ضد هزاره، ريشه در انسانيت زدايي از انسان هزاره دارد.
عدالت خواستن با هويت قومي و صرف بخاطر هزاره بودن خود نشانه جهل و در واقع استمرار تفكر هزار ستيزي است. موضوعِ عدالت، قوميت هزاره نيست بلكه انسانيت هزاره است اما اين موضوعيت فقط با وضعيت استثنايي قوميت هزاره قابل فهم است. هويت من نه هزاره بلكه انسان ستمديده بنام هزاره است. اقوام ديگر ما را بخاطر هويت قوميِ هزاره بودن(هويت قوميِ محض) درك نه كنند بلكه بخاطر هويت رنج ديدگي و ستمديدگي مان به عنوان انسان به رسميت بشناسند.
هزاره ها نيز بايد بدانند كه تنها با منطق هويت انساني و طرح يك آرمان اخلاقي است كه مي توانند كه ساير ستمديدگان را با خود همسو كرده و يا كلا ذهنيتِ اجتماعي و فرهنگيِ هزاره ستيزي را به چالش كشيده و وارد گفتار حوزه عمومي كرده و براي تغيير و محو آن در راستاي احياي انسانيت در افغانستان بطور جمعي اقدام كنند.
———————————-

(١). نظريه وضعيت استثناييِ هزاره ها را براي اولين بار جامعه شناس و متفكر بزرگ و پژوهشگر ژرف نگر آقاي دهقان زهما استاد دانشگاه در آلمان در نقد ناسيوناليسم افغاني به كار برده است و من اين اصطلاح را با برداشت خودم از ايشان وام گرفته ام.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.