Home / ابرهای تیره

ابرهای تیره

این برگه خاطرات (ابرهای تیره) نام دارد و آنچه را که شما در این برگه ها خواهید خواند خاطراتی از داود رهجو ژورنالیست از جریان جنگ ها و مقاومت مردم شمال و مزار شریف در برابر طالبان و مدافعان آن از این شهر است. داود رهجو در آن هنگام تازه از دانشکده ژورنالیزم دانشگاه بلخ فارغ شده بود و نخستین گام های کاری مسلکی خود را در رادیو تلویزیون بلخ گذاشت. بیشتر نوشته های را که شما میخوانید چشم دیدهای این ژورنالیست در جریان کار گزارشگری و همچنان تحلیل وضعیت همان وقت است.

ابرهای تیره "نسخه کامل"

با سپاس فراوان از عزیزانی که علاقمندی خود را نسبت به نشر این برگه های خاطرات نشان دادند و دوستانی که با خواندن این یاد داشت ها ناراحت میشوند، لطفن جدی نگیرند و از خواندنش بگذرند . این برگه خاطرات (ابرهای تیره) نام دارد و آنچه را که در این …

بیشتر بخوانید

ابرهای تیره "بخش های ۳۱"

ابرهای تیره به آخرین قسمت اش رسید از دوستان و عزیزان که تا این دم همراهی ام کردند سپاسگذاری میکنم. گرچه خاطرات، حقایق و چشم دیدهای را که تا این لحظه نوشتم پایان میابد ولی حقیقت تلخ این است که تیره گی سایه ی این ابرها هنوزهم دهکده هایمان را …

بیشتر بخوانید

ابرهای تیره "بخش ۳۰"

داود رهجو جنگ در قلعه جنگی فرماندهان شمال تمامی طالبان خارجی را در قلعه جنگی انتقال دادند و شماری دیگری از طالبان که هویت افغانی داشتند در زندان های شهر های دیگر منتقل گردیدند و شماری را هم جنرال دوستم با دادن پول و لباس به خانه هایشان رخصت کرد. …

بیشتر بخوانید

ابرهای تیره "بخش ۲۹"

داود رهجو گروگان گیری خانواده ها از سوی طالبان پاکستانی درگیری همچنان ادامه داشت و نیروهای ائتلاف جهانی نیز در کنار رزمندگان شمال این جنگ را رهبری و نظارت میکردند. نیروهای اتحاد شمال خود را در منازل که باشندگان آن از سوی طالبان به گروگان گرفته شده بود رساندند و …

بیشتر بخوانید

ابرهای تیره "بخش ۲۸"

داود رهجو نبرد با طالبان در داخل شهر مزار شریف ساعت ۱۱ روز بود و نخستین حمله جنگنده های امریکایی در مزارشریف آغاز شد هوا پیما های B52 و بدون سرنشین اییتلاف بین المللی به رهبری ایالات متحده امریکا اهداف مشخص را آماج قرار دادند. همزمان با این حملات امریکا …

بیشتر بخوانید

ابرهای تیره "بخش ۲۷"

داود رهجو رویداد یازده سپتامبر۲۰۰۱ شهروندان همه دست و پا گم کرده بودند به سختی نفس میکشیدند و به سختی زندگی روزمره ی شان را سپری میکردند و به سختی نان برای زنده ماندن پیدا میکردند. جوانان به مشکل میتوانستند سر و صورت خود را آراسته کنند چون میدانستند هرگاه …

بیشتر بخوانید

ابرهای تیره "بخش ۲۶"

داود رهجو چرا ثریا سنگسار شد؟ در آن زمان گفته میشد که طالبی زمانی میخواست از پدر ثریا دخترش را بگیرد ولی پدر ثریا انکار میکند و نمیخواهد دختر که به مشکل بزرگش کرده را به آواره گان و صحرا نشینان بدهد . اواین پشنهاد طالب را نمیپذیرد و جواب …

بیشتر بخوانید

ابرهای تیره "بخش ۲۵"

داود رهجو سنگسار ثریا شکل گیری رابطه ها با اکثر خانواده ها به دلایل مختلف در شهر مزار شریف بازی های دیگری را نیز در پی داشت. شماری از خانواده ها که نمیخواستند دخترشان بدام طالبان بی افتد تلاش میکردند به نحوی خود و خانواده خود را نجات دهند. اما …

بیشتر بخوانید

ابرهای تیره "بخش ۲۴"

داود رهجو ازدواج های اجباری خشک سالی نیز آغاز شد و بارندگی ها به پایین ترین حد خود رسید. آبهای هژده نهر مزار شریف در حال خشک شدن بود کشتزار ها بی حاصل شدند و کشاورزان همه بیکار. یگانه بازاریکه به اصطلاح مردم روزانه خوب جنب و جوش داشت بازار …

بیشتر بخوانید

ابرهای تیره "بخش ۲۳"

داود رهجو هنرمندان کشور هنرمندانی که بیشتر در عرصه موسیقی و تیاتر در شهر مزار شریف فعالیت میکردند از فعالیت باز ماندند و حتی شماری از آنها تحدید به مرگ شدند. شمس الدین مسرور آواز خوان مشهور کشور و جمیل کریمپور بازیگر نقش مشهور (دریاب ) در فلم (نقطه نیرنگی) …

بیشتر بخوانید

Powered by keepvid themefull earn money